به نام آفریننده شب، مایه آرامش انسان
امروز مجبور شدم به خاطر روزه های مانده ام از سال قبل، روزه قضا بگیرم. راستش خیلی سخت گذشت، البته از لحاظ جسمی. بالاخره نزدیک یک سال است که کم و بیش صبحانه خورده ام و همچنین ناهار. مخصوصا از ظهر به بعد که ضعف بر جسمم غالب شد، کمی فهمیدم که گرسنه ها چه می کشند.
اما ... اما وقتی اذان را گفتند و روزه خود را با خرما باز کردم، به یکباره احساس لذت عجیبی وجودم را فرا گرفت، البته نه به خاطر اینکه کم کم گرسنگی ام داشت برطرف می شد، بلکه احساس غریبی پیدا کردم که قابل وصف نبود. تازه فهمیدم لذت افطار پس از یک روز امساک را می توان یکی از زیباترین لذات روحی به حساب آورد.
لذا فکر می کنم روزه گرفتن حداقل به افطارش می ارزد!
شبتان مملؤ از رؤیاهای زیبا.
|
+| نوشته شده توسط
میثم در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
|